الملا فتح الله الكاشاني

319

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

است بجهة اينكه ناچار است مماليك را در اين اوقات از مخالطه باموالى بجهة خدمة و استخدام پس در اينهنگام استيذان مستلزم حرج است و طوافون خبر مبتداى محذوفست اى هم طوافون و عدم اكتفاء به آن و ذكر بعضكم على بعض بعد از آن بجهة آنست كه احد فريقين از مماليك و موالى اولى بطواف نيستند بدون ديگر بلكه طواف شامل هر دو فريق است موالى بجهة طلب خدمت و مماليك بجهة طلب استخدام چه خادم هر گاه از نظر مخدوم غايب شود و مخدوم محتاج او باشد ناچار طواف او خواهد كرد و طلب او خواهد نمود و همچنين است حكم اطفال براى تربيت پس * ( بَعْضُكُمْ ) * بدل طوافون باشد مبدل منه در حكم طرح نه آنكه طوافون مرفوع باشد بابتداء و خبر او على بعض هم چنان كه زعم بعضى است انتهى كلامه و بدانكه نزد بعضى حكم اين آيه منسوخ است و بقول جمعى محكم و صحيح قول ثانيست و ابن جبير را پرسيدند كه بعضى مردم در نسخ اين آيه سخن ميگويند جواب داد لا و اللَّه ما هى منسوخة لكن الناس تهاونوا بها به خدا سوگند كه منسوخ نيست اما مردم در اين تهاون ميورزند و شعبى را گفتند كه مردمان به اين آيه عمل نميكنند گفت اللَّه المستعان و در انوار گفته كه آيهء ليس عليكم الا آخرها منافى آيهء استيذان نيست كه در اوايل سوره مذكور است تا ناسخ آن باشد زيرا كه اين در باب صبى است و مماليك و آيهء استيذان در احرار بلغ * ( وَإِذا بَلَغَ الأَطْفالُ مِنْكُمُ ) * و چون برسند طفلان در حالتى كه ز شما باشند يعنى آزاد * ( الْحُلُمَ ) * يعنى بخوابديدن يعنى محتلم شوند مراد آنست كه بالغ شوند و احتلام روشنترين دليل است بر بلوغ * ( فَلْيَسْتَأْذِنُوا ) * پس بايد كه طلب دستورى كنند در همهء اوقات از شما * ( كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِينَ ) * هم چنان كه دستورى مىطلبند آنان كه بالغ شدند * ( مِنْ قَبْلِهِمْ ) * پيش از ايشان يعنى ايشان حكم ساير مردمان بالغ دارند در استيذان پس بايد كه بالغ طلب اذن كند در همهء اوقات و طفل و مملوك اذن طلبند در عورات ثلثه و سعيد بن مسيب گفته كه مراد آنست كه بايد غلام بالغ اذن طلبد از مولاة خود چه آيه در اين بابست * ( كَذلِكَ ) * هم چنان كه بيان كرده شده اين حكم * ( يُبَيِّنُ اللَّه ) * مبين و روشن گرداند خدا * ( لَكُمْ آياتِه ) * براى شما آيتهاى خود را * ( وَاللَّه عَلِيمٌ ) * و خدا داناست بر احوال شما * ( حَكِيمٌ ) * حكم كننده در تعيين اوضاع شريعة پس آنچه كند و فرمايد از سر علم و حكمت باشد و تكرار اين كلام در آخر اين دو آيه متعاقب جهة مبالغه و تاكيد است در امر باستيذان و در كنز مذكور است كه منكم در موضع نصب است بر حالية اى كائنين منكم و خطاب براى احرار است زيرا كه بلوغ احرار موجب رفع حكم مذكور است در تخصيص استيذان باوقات ثلثه اما بلوغ رقا پس حكم باقيست هم چنان كه